حسن حسن زاده آملى

74

هزار و يك كلمه (فارسى)

و علت و معلول ؛ چون همه كس مىداند آتش مثلا علّت سوختن است حتى كودكان خردسال اما نمىدانند كدام را علّت گويند و كدام را معلول ؛ همچنين واجب و ممكن را حتّى اطفال دريافته‌اند اما لفظ آن را نمىدانند ، بر خلاف بيضى و دائره در هندسه . هر چه حقيقت آن معلوم است تعريف آن شرح اسم است ، و هر چه مجهول است تعريف آن تعريف حقيقى است يا حدّ يا رسم به تفصيلى كه در منطق مسطور است . كلمه 445 توحيد در نزد اهل حقيقت وجود مطلق است يعنى مطلق وجود كه از آن تعبير به حق مىشود و مفاد آن اين است كه يكپارچه نظام هستى بيكران يك حقيقت صمد است ، و به عبارت ديگر خدا است كه خدايى مىكند . اين توحيد يكى ديدن است ، و تعبير قرآن كريم در بيان اين توحيد چنين است كه هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ يعنى همه اوست و او همه است . از اين وجود مطلق در زبان اهل عرفان تعبير به وحدت شخصيه وجود مىشود كه نظام هستى يك شخص است و آن خداست كه خدايى مىكند . اين رباعى عارف جامى تا اندازه‌اى مقرّب مقصود است : حق جان جهان است و جهان جمله بدن * اصناف ملائكه قواى اين تن افلاك و عناصر و مواليد أعضاء * توحيد همين است و دگرها همه فن و يا اين بيت شيخ عطار : تن جدا نبود ز جان عضوى از اوست * جان جدا نبود ز كل جزوى از اوست شيخ فريد الدين عطار در اين بيت ناظر به يكى از معانى حديث شريف « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » است فتدبّر .